الشيخ أبو الفتوح الرازي
26
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بفرستاد تا هارون را برگرفتند و بر محافل بنى اسرايل بگردانيدند تا او مىگفت : ما قتلنى اخى و انّما متّ حتف انفي ، برادرم مرا نكشت من به مرگ خود مردم . آنگه فريشتگان او را ببردند و جايى دفن كردند او را كه كس بر آن مطَّلع نبود . ابو العاليه گفت : آن بود كه قارون زنى نابكار را به مزد گرفت تا موسى را به زنا تهمت كند ( 1 ) و بر او گواهى دهد در روى او . خداى تعالى آن آفت از او بگردانيد و ساحت موسى از آن برى كرد . و قصّهء آن در سورة القصص برفته است در قصهء قارون . * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ) * ، گفت : اى مؤمنان گرويدگان از خداى بترسى سخنى كه گويى با سداد گويى . گفتند : يعنى حقّا . عبد اللَّه عبّاس گفت : صوابا . قتاده و مقاتل گفتند : عدلا ، مؤرّج گفت : مستقيما . عكرمه گفت : يعنى ، قوله : لا إله الَّا اللَّه ، قول سديد ، گفتن « لا إله الَّا اللَّه » است . مقاتل حيّان گفت : سخنى بوجه ( 2 ) گوى در حقّ رسول - عليه السّلام - و زينب بنت جحش و رسول را نسبه ( 3 ) مكنى به چيزى كه لايق نباشد به دو . * ( يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ ) * ، تا خداى تعالى عملها و كارهاى شما به صلاح باز آورد و گناهانتان بيامرزد . و جزم هر دو فعل جواب امر است . آنگه گفت : * ( وَمَنْ يُطِعِ اللَّه وَرَسُولَه ) * ، هر كه طاعت خداى دارد و طاعت رسول ، * ( فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً ) * ، ظفر يابد به مراد خود از ثواب ، ظفرى بزرگوار . [ 11 - پ ] . * ( إِنَّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالْجِبالِ ) * ، حق تعالى در اين آيت بيان كرد عظم شأن امانت و آن كه او را چه موقع است و تحمّل او سخت است . گفت : ما عرضه كرديم امانت را بر آسمان و زمين و كوهها ، * ( فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها ) * ، ابا كردند از آن كه بر گيرند و ترسيدند از آن ، * ( وَحَمَلَهَا الإِنْسانُ ) * ، و آدمى بر گرفت ، و آدمى ظالم و جاهل است . امّا معنى آيت : بدان كه مفسّران خلاف كردند در اين امانت بيشتر برآنند كه اين تكاليف است كه خداى تعالى خلقان را كرد از اداى عبادات و افتراض طاعات . مجاهد گفت : امانت فرايض است و حدود كه فرايض ( 4 ) ادا كنند و حدود را تعدّى نكنند . ابو العاليه گفت : مأمورات و منهيّات است . اى ، مأمورا بها و منهيّا عنها . زيد اسلم
--> ( 1 ) - دا : زند . ( 2 ) - دا ، آج ، لب : بر وجه . ( 3 ) - دا ، آب : نسبة . ( 4 ) - دا ، افزوده : را .